صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

بدون عنوان

فرزند دلبندم!  اين نامه را به تو مى نويسم، به تو كه آينده منى! عزيزم....زيباترينم.... روزى كه تو را در درونم حس كردم.... نه آزمايش داده بودم.... نه فرشته ها برام خبر آوردن..... فقط صبح احساس كردم نقطه اى سپيد درونم مى جوشه... حس گرمى رگهامو پر كرده بود. هيچ كس باور نكرد حرفمو اما مى دونستم دارم مادر   مى شم.... به فكر فرو رفتم، من قرار است به عنوان مادر چه چيزهايى به فرزند خود ياد بدهم و قرار است به زودى نام مقدس مادر را كه مسئوليت زيادى به همراه دارد را بر خود بگذارم!  آن روز كه درونم زاده شدى دوباره عاشق شدم و هميشه از خدا خواستم سالم و مهربان باشى. فرزند عزيزم، عشق من، دوست دارم آنچنان كه لياقتش را دارى ...
23 بهمن 1395

بدون عنوان

چند وقته اینجا نیومدم ،ازون روزها تقریبا دو ساله میگذره،من دکتری قبول شدم و الان دوساله که دانشجو هستم،امسال شهریور هم امتحان جامع دارم. دوسال سخت و طاقت فرسا،شاید اگه صبوریهای بابا امین و تو،دختر عسلم نبود ،موفق شدن تو امتحانا اصلا ممکن نبود، این روزا هم خیلی سخته ،دیگه انرژی روزای اولو ندارم،خسته هستم ولی باید بخونم،بخونم که این تابستون هم بگذره به قول یکی از دوستام  این هم بگذرد امیدوارم خوب بگذره سال اول هر هفته رفتم کرمان،ولی از دیماه نود و سه تا الان نرفتم و دارم میخونم خیلی سخت گذشت ولی گذشت عکسای این دوسال هم سعی میکنم جمع و جور کنم و بزارم اینجا
21 تير 1394

کوتاهی مو+فشم

اولین سفر تابستونه ما تهران و بیشتر فشم بود. اول سفر که خوب نبود. هواپیما تاخیر داشت و چون اخر شب بود صبا  جونم خسته بود و نق میزد. صبا فرودگاه شیراز   ٤ صبح رسیدیم تهران و رفتیم خونه دایی محسن.مامان جون و بابا جون که قبلا اومده بودن تهران ساعت 8 صبح اومدن پیشمون.صبا جونم که تقریبا یه ماه بود مامان جونش بابا جونشو ندیده بود کلی خوشحال شدو بالا و پایین ممیپرید.من عصر ساعت 4 مصاحبه داشتم.زودتر رفتیم بیرون. دانشگاه رو پیدا کردیم منو امین  رفتیم تو دانشگاه.اتاق مصاحبه رو هم دیدیم و با خیال رااحت نهارمونو خوردیم.استراحت کردیم و برگشتیم دانشگاه.خیلی استرس داشتم مامان و بابا صبارو بردن و منو امین رفتیم داخل.مصاحبه 35 دقیق...
2 شهريور 1392

تولد دخملكمه

عزيزم تولدت مبارك.عشقم تولدت مبارك                               عشق من دو ساله شده.بيان وسط كه جشنه                                     دوستت دارم ماماني             ...
15 ارديبهشت 1392

معين كوكول خاله+شب يلدا+عكس+از شير گرفتن صبا

  بگيد ماشالا خوب بريم سر وقت مرد يلدايي من شب يلدا تولد بابايي  صبا هست و من هر سال جشن ميگيرم.خيلي شب خوبي بود و كلي به ما خوش گذشت.بخصوص كه امسال يه تازه وارد داشتيم كه اولين يلدا پيشمون بود.البته 2 تا تازه وارد داشتيما بجز معين زن داداش گل خودم. غذاهايي كه درستيدم حليم بادمجون پيتزا لقمه .آخه صبا خيلي شيطون شده اصلا نميذاره كاري كنم.همش اويزونمه دسر هم ژله هندونه اي و چون تولد هم داشتيم كيك هم خودم درستيدم. اينم عكساش البته اگه فرزانه خانم نبود همينم نميتونستم آماده كنم.آخه اين فرزانه جون صبح كه يه تلمبار كار داشتم اومد صبا رو برد و تا ظهر همه كارام...
4 بهمن 1391